کد قفل کردن راست کليک

زندگینامه قمرالملوک وزیری

موزیکستان

banner adsbanner adsbanner ads

 

 

 

 

نام : قمرالملوک وزیری

نام اصلی : قمرخانم سیّد حسین‌خان

متولّد : ۱۲۸۴ در تاکستان، قزوین

وفات :  ۱۴ مرداد ۱۳۳۸ در تهران

ملیّت : ایرانی

حوزه فعّالیّت : خواننده

سبک : سنّتی

 

 

 

قمرالملوک وزیری که نام شناسنامه‌ای‌اش پیش‌تر «قمرخانم سید حسین‌خان» بود ‌زاده ۱۲۸۴ تاکستان قزوین، (برخی او را اهل کاشان می‌دانند) خواننده آوازهای سنّتی ایران بود.

وی نخستین زن خواننده ایرانی بود که صدایش ضبط شد، از وی به عنوان پرآوازه‌ترین خواننده زن آوازهای سنّتی ایران یاد می‌شود.

مهم‌ترین عامل موفّقیّت شتابنده او، نیاز زمانه به نو شدن و دگرگونی بود.

وی در نوع ‌دوستی و بخشش افراط داشت بطوریکه اواخر عمر خود را به تنگدستی گذراند.

 

--»خانواده«-- 

 

پدرش سیّد حسن چهار ماه قبل از تولّد او درگذشته بود.

از دامان مادرش که طوبی نام داشت بیش از هشت ماه بهره‌مند نشد و از هشت ماهگی تحت تکفل و سرپرستی مادربزرگش خیرالنساء ملقب به افتخار الذاکرین قرار گرفت.

در ۱۸ ماهگی مادرش به دلیل ابتلاء به بیماری حصبه درگذشت و از این زمان تحت سرپرستی مادربزرگش که روضه‌خوان زنانه حرم ناصرالدین شاه بود قرار گرفت.

او در جایی گفته‌است: «من مدیون تربیت اوّلیهٔ خودم هستم، چرا که همان پامنبری کردن‌ها به من جرأت خوانندگی داد»

 

--»شروع فعّالیّت هنری«-- 

 

در جوانی پس از آشنائی با مرتضی نی‌داود با ردیف موسیقی ملّی آشنا شد و راهش را برای کسب تجربیّات از استادان دیگر هموار ساخت.

کار پیشرفت قمر در مدّتی کوتاه به آنجا رسید که کمپانی «هیز ماسترز ویس» به خاطر ضبط صدای او دستگاه صفحه پر کنی به تهران آورد، بعد از آن کمپانی «پولیفون» هم آمد.

به گفته ساسان سپنتا و امیر جاهد ۲۰۰ صفحه از قمر ضبط شده‌است.


--»اوّلین کنسرت«-- 

 

قمر نخستین کنسرت خود را در سال ۱۳۰۳ در گراند هتل برگزار کرد، قمر عواید کنسرت را به امور خیریه اختصاص داد.

قمر در سفر خراسان در مشهد کنسرت داد و عواید آن را صرف آرامگاه فردوسی نمود.

در همدان در سال ۱۳۱۰ کنسرت داد و ترانه‌هایی از عارف خواند، وقتی نیّرالدّوله والی خراسان چند گلدان نقره به او هدیه کرد آن را به عارف پیشکش نمود.

با این که عارف مورد غضب والی و دستگاه رضاشاه بود.

در سال ۱۳۰۸ کنسرتی اجراء کرد و عواید آن به بچّه‌های یتیم اختصاص داده شد، گشایش رادیو ایران در سال ۱۳۱۹ صدای قمر را به عموم مردم رساند.

 

--»رابطه با سیاستمداران«-- 

 

او به خاطر داشتن صورتی زیبا با دولتمردان رابطه‌ای محکم داشت و اگر چه اهل سیاست نبود امّا مراوداتش با دولتمردان از او هنرمندی آگاه به مسائل سیاسی پدید آورده بود.

 

--»خاطره ای تلخ از قمر در مورد زنان عشایر لر«-- 


در این خاطره، قمرالملوک می گوید، یک شب با مرتضی خان نی داود (استاد تار) برای اجرای موسیقی به خانه سپهبد امیر احمدی دعوت داشتیم که در پایان گوشواره ای هدیه به قمر داده که پوست گوش روی آن بوده و می‌گوید که امیر احمدی آن گوشواره را همراه مقداری دیگر از غارت لرستان با خود آورده بود.

ملوک ضرابی می گوید: «در روزگار افول قمر دوستی ما بر اساس رقابت نبود، بر پایه رفاقت بود. قمر برایم تعریف می کرد: امیراحمدی آقا خان امیرلشگر غرب که از افسران رضاخان بود موقعی که لرستان را فتح کرد، من و مرتضی خان را به خانه اش دعوت کرد و تمام درباریان و بزرگان وقت را.

پس از آن که خواندم و گل به سرم ریختند امیرلشگر مرا خواند، دستم را بوسید و پیش خود نشاند و روکرد به پیشخدمت ها و گفت بروید خرجینی را که از لرستان آورده ام بیاورید. خورجین را که آوردند دست کرد و یک جفت گوشواره از آن در آورد و اوّلی را گوش من کرد و دوّمی را نتوانست و آن را در دست من گذاشت، موقعی که آمدم نشستم دیدم تکّه ای سیاه و نرم به انتهای گوشواره آویزان است و فهمیدم آن را از غارت آورده اند و قسمتی از نرمه گوش به آن آویزان است».

وی می افزاید: «فوراً آن یکی را هم درآوردم و همان شبانه آن را بردم پیش حاج ابوالحسن لاله جواهرفروش، چهارراه استانبول، و قیمت آن را بخشیدم . . . مدّتی گذشت یک شب منزل تیمورتاش مرا دعوت کردند که تمام رجال ایران بودند هرکسی چشم روشنی آورده بود. پس از این که شام خوردند و من خواندم و خوشی ها گذشت، خواستار شدند که هدیه ها را باز کنند و نشان دهند و گفتند بزرگترین هدیه ای که امشب آورده اند یک جفت گوشواره زمرد آنتیک است که قیمتش چهل هزار تومان است. من دیدم از نظر خیلی شبیه آن گوشواره است با وجودی که حالت انزجار به من دست داده بود کنجکاو شدم پس از پرس و جو فهمیدم که این هدیه از طرف یکی از بستگان تیمورتاش اهدا شده است. پرسیدم گفت این را از ابوالحسن لاله به مبلغ چهل هزارتومان خریده ام».


--»نوع دوستی قمر«-- 

 

شهرت قمر به جایی رسیده بود که او در مورد شرکت در میهمانی‌ها و جشن و سرورها خود تصمیم می‌گرفت و غالباً دعوت خانواده‌های تهی دست را بر پذیرش دعوت بزرگان ترجیح می‌داد و بارها جواهرات اهدایی بزرگان را پس می‌فرستاد و یا میان نیازمندان تقسیم می‌کرد.

او در جریان برپایی جمهوری، صدای رسای خود را در اجرای مارش جمهوری عارف رها کرد و مورد تحسین روشنفکران قرار گرفت، مرغ سحر سروده ملک الشعرای بهار در صدر این ترانه هاست.

 

--»خاطره ای از قمرالملوک«-- 


بعضی ها می گفتند: ما باید هرچه بیشتر پول بگیریم تا قمر نشویم. 

نمیدانند که کنسرتهایم با آن چنان استقبالی روبرو می شد که مردم از در و دیوارش بالا میرفتند و بلیط ها را به ۱۰ برابر قیمت میخریدند.

امّا تمام آنچه را که میگرفتم به موسسات خیریه و دارالایتام می‌بخشیدم که برایم لذّتی وصف نشدنی داشت. 

شبی نزدیک خانه ام مردی را دیدم که به دیوار تکیه داده و چشمانش پر اشک است، گفتم مرا میشناسی؟ اشک هایش را پاک کرد و گفت: کیست که تو را نشناسد، با زحمت و اصرار وادارش کردم درد دلش را بگوید. 

گفت: زنم دوقلو زاییده، یکی مرده و حالا پس از خاکسپاری طفل، بخاطر بی پولی روی رفتن به خانه را ندارم، با سماجت راضی اش کردم تا مرا بخانه اش ببرد. 

اطاقی نمناک که زیلوی پاره و رختخوابی پاره‌تر و نور شمعی که پت پت میکرد، تزیینات خانه اش بود.

زن بی حال بود و طفل‌بیگناه سینه خشک مادرش را می‌مکید، دلم آنقدر به درد آمد که وصف ‌نشدنی بود. پول دادم و مرد را راهی کردم چند پرس چلوکباب، تخم‌ مرغ، شیر، خرما و اقلام دیگر بخرد.

طفل را تروخشک و قنداق پاره را عوض کردم و تمام ۵۰۰۰ تومان (۱۰۰ سال پیش) دستمزد آن شبم را لای قنداق طفل گذاشتم. 

شبی دیگر که از کنسرت به خانه برمی‌گشتم تا درشکه چی لاله زار مرا بخانه ببرد، درشکه ‌چی مرا نشناخت و زبان شکوه از وضع ناگوارش کرد.

گفت: فردا عروسی پسرم است، شرمنده رویش که نمی توانم جشن مفصّلی برایش بگیرم. 

فردایش با پرس و جوی فراوان بدون اینکه درشکه‌چی بویی ببرد، آدرس منزلش را یافتم و کلیه اقلام و امکانات را برایش فراهم و خانه اش را چراغانی کردم و در مجلس عروسی با افتخار خواندم‌، شوقی که آن لحظه درچهره مرد دیدم، بالاترین شادی و افتخار برایم بود و احساس عظمت کردم، انگار تمام فرشتگان و ارواح مقدّس زیر گوشم زمزمه میکنند: قمر تو بهترین زن دنیایی.

 

--»روابط با دیگر هنرمندان«-- 

 

با وجود رقابت با ملوک ضرابی و روح‌انگیز، دوستی صمیمانه‌ای بین آنها وجود داشت.

ملوک ضرابی دربارهٔ وی گفته است: «قمر زیاد من و امثال من را جدّی نمی‌گرفت، خود را بالاتر از ما می‌شمرد البته بالاتر هم بود، میان ما بیشتر رفاقت بود تا رقابت».

همچنین بنان در وصف این بانو گفته: «قمرالملوک ام کلثوم ایران است».

 

آوازه بلند قمر در جرگه روشنفکران و قلم به دستان زمانه نیز پیچید، شعرها برایش سرودند و مقالات تحسین آمیز بر کنسرت‌های او نوشتند.

او نیز شعر شاعران نام یافته را در کنسرت‌های خود به کار می‌گرفت و برخی از اجراهای خود را به آنان تقدیم می‌کرد.

عارف قزوینی، ایرج‌میرزا و تیمورتاش وزیر دربار شیفته او شده بودند.

 

--»نوشته روی سنگ قبر«-- 

 

تنها نه قمر بود هنرمند به عالم 

روح ملکی بود که در جسم بشر رفت

 

آتشی درسینه دارم جاودانی

عمر من مرگیست نامش زندگانی

 

رحمتی کن کز غمت جان می‌سپارم 

بیش از این من طاقت هجران ندارم

 

بیت اوّل (تنها نه قمر بود) از استاد عبدالله طالع همدانی است.

 

--»در وصف قمر«-- 

 

محمّدحسین شهریار غزل زیبایی را در مدح این زن خوش صدا سروده ‌است.

 

از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست

آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست

 

آری قمر آن قمری خوشخوان طبیعت

آن نغمه سرا بلبل باغ هنر این جاست

 

ای عاشق روی قمرای ایرج ناکام

برخیز که باز آن بت بیدادگر این جاست

 

ای کاش سحر ناید و خورشید نزاید

کامشب قمر این جا، قمر این جا، قمر این جاست

 

--»وفات«-- 

 

قمرالملوک وزیری در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۳۸ در شمیران، بر اثر سکته مغزی درگذشت.

وی در گورستان ظهیرالدّوله بین امامزاده قاسم و تجریش شمیران به خاک سپرده شده‌است.

روحش شاد/.

 

--»وصیّت نامه«-- 

 

وصیّت نامه عبرت آموز و تاثیر گذار بانوی موسیقی اصیل ایرانی در دوره های پیشین که در دوره خود بسیار شهرت یافت و به نوع دوستی و بخشش معروف بود چنانچه اواخر عمر خود را به تنگدستی گذراند را از نظر می گذرانید: 

«من مرده ام امّا خاطره حیات هنری‌ام نمرده است، وقتی که تو، این درد دل های مرا میخوانی، من زیر خروارها خاک سرد و سیاه خفته ام. دیگر از حنجره خشکم صوتی بر نمی‌خیزد و دنیایم تاریک و خاموش است امّا روحم عظمتش را از دست نداده و هنرم را بنده زور و زر و خیانت نکردم. مطمئنم کسی بعد از مرگم، از من بدگویی نمیکند». 

من هیچ ثروتی ندارم، امّا دلهای یتیمانی را دارم که به خاطر مرگم از غم مالامال میشوند. چشم هایی را دارم که در فقدانم اشک می ریزند، همان‌ هایی که با پولم پرورش یافتند، شوهر کردند، داماد شدند و به جای اینکه جایشان در مراکز فساد و زندان باشد، انسان های خوشبختی هستند.

  

--»توجّه«--

 

این آرشیو به همّت عوامل سایت موزیکستان و با زحمات بی بدیل مدیریت سایت تهیّه و برای دانلود خدمت شما عزیزان عرضه گردیده از کپی برداری بدون ذکر منبع جداً خودداری فرمایید. 

دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها