کد وبلاگ

کد جعبه دانلود فلت

زندگینامه افشین مقدم

موزیکستان

banner adsbanner adsbanner ads

 

 

 

نام : افشین مقدّم

نام اصلی : حسین آهنیان مقدّم

متولد : ۸ مرداد ۱۳۲۸ در تهران

وفات : ۱ مرداد ۱۳۵۵

ملیّت : ایرانی

حوزه فعالیّت : خواننده

سبک : پاپ و راک 

 

 

 

حسین آهنیان مقدّم در ۸ مهر ۱۳۲۸ زاده شد.

وی نزد عطاالله خرّم موسیقی را فر گرفت و با نام افشین از سال ۱۳۴۷ آوازخوانی شروع کرد و مردم هم برای اینکه با آوازخوان دیگر که همین نام هنری را داشت اشتباه نگیرندش، او را افشین مقدّم می نامیدند.

افشین مقدّم چندی بعد به استخدام رادیو درآمد و در آنجا فعّالیّت خود را آغاز نمود و با خواندن ترانه زمستون خود به شهرت رسید.

 

--»شروع کار هنری«--

 

سعید دبیری ترانه سرا در این باره چنین گفته:

زنده یاد افشین آن موقع مشهور نبود.

در رستوران باربیکیو می خواند و حقوق اندکی می گرفت، تا اینکه روزی کار زمستان را برایش گذاشتم و پیشنهاد خواندن آن را به او دادم خیلی خوشحال شد! … شبانه به استودیو پاپ رفتیم و زمستون ضبط شد.

افشین از دوستان و همکاران نزدیک داریوش اقبالی و کیوان بود که با همدیگر در گروه مقصدی فعّالیّت داشتند و در بیشتر برنامه های چشمک و شش و هشت تلویزیون با هم شرکت داشتند. 

 

--»سبک خواندن«--

 

در مورد موسیقی او می توان گفت موسیقی او تلفیقی از پاپ و راک است و به صورت کاملاً زنده ضبط شده و نشان دهنده بضاعت موسیقی ماست.

آلبوم زمستون او که هم اکنون نیز در نوار فروشی ها موجود است شامل ۱۱ آهنگ از کارهای مشهور او مثل زمستون ،مسافر،سینه ریز ستاره و … است به همراه یک آهنگ با صدای کیوان رفیق و دوست او که در گروه ۶/۸ با افشین و داریوش همکاری می کرد.


کیوان با صدایی شکسته ترانه ایی بنام گل افشین برای دوست و همکار از دست رفته اش اجراء کرد به روی تم زمستون و با شعری بسیار زیبا.

پس از اجرای این ترانه حضور کیوان در عرصه ی موسیقی بسیار کمرنگ شد. حتّی می توان گفت کیوان پس از اجراء این ترانه صحنه هنر را برای همیشه ترک کرد.

 

--»گمنامی«--

 

افشین مقدّم صدایش بود امّا چهره ای نداشت.

 

در این سال ها که آهنگ هایش دست به دست می گشت و به گوش نسل بعد از او می رسید، هیچ کس نمی دانست که این صدای گرم متعلّق به چه چهره ای است.

بعد که«زمستون» از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز انتشار گرفت و پوستر آن کنار پوسترهای دیگر موسیقی روز جا خوش کرد، تصویر خواننده هم جان گرفت.

افشین مقدّم را دیدیم که جلو کوه هایی پر از برف ایستاده، دست به کمر زده و به دوربین خیره شده است، با ساعتی که عقربه اش روی ۸:۴۵ دقیقه ایستاده.

چقدر جوان بود در آن سال ها، جوان ماند و جوان از دنیا رفت. 

 

--»شروع کار حرفه ای«--

 

شروع خوانندگی او حکایتی دیگر دارد.

داستان از آنجا شروع می شود که  افشین مقدّم در تراس رستورانى در نزدیکى شمیران آواز مى خواند. صداى گرمى داشت و تعلّقش فقط خواندن بود نه پول. 

سعید دبیرى ترانه سراى بسیارى از قطعات مجموعه «زمستون» مى گوید که یک روز به این رستوران رفت و با افشین مقدّم آشنا شد، افشین لوطى بود و میز دبیرى را حساب کرد و رفاقت آنها شروع شد.

سعید دبیرى که بعدها با کوروش یغمایى هم همکارى کرد ترانه «زمستون» را گفت و از افشین مقدّم که در آن روزها در بلک  کتز هم نقش کوچکى داشت خواست تا آن را به همراه چند ترانه دیگر اجراء کند ترانه ها را در استودیو بل ضبط کردند و در سال ۱۳۵۴ آلبوم «زمستون» منتشر شد، خیلى هم سر و صدا کرد و اسم افشین مقدّم را سر زبان ها انداخت و همین باعث شد که او بلافاصله ضبط آلبوم دوّم را با ساخته هایى از جهانبخش پازوکى شروع کند.

امّا غافل از اینکه چند روزی دیگر به پایان زندگی اش نمانده و او در مرداد سال ۱۳۵۵ در  ۳۱ سالگی دار فانی را وداع گفت.

 

--»حادثه«--

 

سعید دبیری می گوید: «قبل از سفر شمال شب آخری که افشین در تهران بود، به استودیو بل آمد و به چشم آذر اصرار کرد که آهنگی را که نصفه کاره مانده بود ضبط کند، به او گفتیم که وقتی برگشت می تواند سر فرصت به استودیو بیاید امّا او که انگار از مرگش خبر داشت قبول نکرد.

حتّی آن شب از چند تا از دوستان و خانواده اش هم خداحافظی کرد و دیگر هیچ وقت صدای او را نشنیدیم.

حدود ساعت یک نیمه‌شب بود که تصمیم گرفتیم به شمال برویم. مقصد ما بیشه‌کلا بود. افشین رانندگی می‌کرد، حدود چهل کیلومتر به آمل مانده بود که او از یک سواری سبقت گرفت و به محض اینکه به سمت چپ جاده متمایل شد، اتوبوسی از مقابل رسید….

او مرتب از مرگ سخن می‌گفت، ترانه مسافرش را چندین بار خواند… می‌گفت از تمام فامیل خداحافظی کرده‌ام. وقتی حادثه پیش آمد، من و افشین به بیرون ماشین پرت شدیم و مدّت‌ها کنار جاده بودیم.

قسمت چپ بدنش به کلّی خرد شده بود و خون زیادی از بدنش می‌رفت. بعد از مدّتی یک شورلت به کمک ما آمد. افشین دیگر رمقی نداشت، او فقط به من نگاه می‌کرد. انگار می‌خواست به من حالی کند، بهروز دیدی گفتم زندگی من همین جا تموم شده… اتومبیل به سرعت جاده هراز را طی می‌کرد… خدای من… افشین دیگر نگاهم نمی‌کرد.

بهروز برزگر، محمّد شاه‌نوری و رضا کیکاسری، همراهان افشین در سفر کذایی‌اش بودند. همان‌هایی که وقتی در بیمارستان به هوش آمدند، روایت بالا را برای مجله «جوانان امروز» تعریف کردند.

افشین مقدم، با این تصادف درگذشت و در حالی که چند روزی از به دنیا آمدن دخترش، مینو نمی‌گذشت.

 

--»وفات«--

 

افشین در اوّل مرداد ۱۳۵۵، حدود ساعت دو بعد از نیمه شب، پس اجرای برنامه در باشگاه بانک سپه، همراه با سه تن از همکارانش به قصد استراحت راهی شمال (ایران) می شود که در بین راه با اتوبوسی که از مشهد به سوی تهران در حرکت بوده، تصادف می کند و پیش از اینکه به بیمارستان برسد، فوت می کند.

 

--»توجّه«--

 

این آرشیو به همّت عوامل سایت موزیکستان و با زحمات بی بدیل مدیریت سایت تهیّه و برای دانلود خدمت شما عزیزان عرضه گردیده از کپی برداری بدون ذکر منبع جداً خودداری فرمایید.